تبليغاتX
می خوام آدم باشم یعنی میشه ؟!

می خوام آدم باشم یعنی میشه ؟!

حرفه دل
دلم به چیه اینجا خوش باشه ؟!
تو این چند روزه٬چندتا اتفاق افتاده که حالم از اینجا بهم میخوره

دوشنبه۱۳مهر-خط تلفن خونه قطع میشه و تا پنجشنبه وصل نمیشه اونم به دلیل کابل برگردون.پنجشنبه بابام به من زنگ میزنه با یه شماره جدید و میگه : محسن خطمون وصل شده ولی شمارش عوض شده.شنبه میرم مخابرات واسه گرفتن قبض المثنی برای رانژه کردن خط جدید.شماره جدید رو میدم و با تعجب میبینم که اسم یه نفر دیگه رو قبضِ.میگم خانم این اشتباهِ که.خانم هم بعد از کلی تحقیق میفهمه خطها اشتباهی جابه جا شده و همون خط قبلیمون سر جاشه و به من گفت تا آخر وقت اداری درست میشه منم گفتم موردی نداره. شب میام خونه میبینم که خط کلا خرابه و به نت نمیتونم برمخیلی سگ شدم که نت نمیتونم برم.فرداش ساعت ۸ رفتم مخابرات میگم بهشون که شماها که بدترش کردین و ما اصلا خطمون به کل قطع شده و یه راست رفتم پیش مدیر اونجا٬اونم با معذرت خواهی گفت ببخشید تا ساعت ۱۱ ردیف میشه فقط شما فعلا نت نرو مجددا عملیات کابل برگردون داریم ٬تازه شاید شمارتون عوض شه

یعنی خاک بر سر من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه ۱۵ مهر-ساعت۲ بعد از ظهر هستش و من سره کار هستمو ناهارمو خوردمو دراز کشیدم دارم روزنامه میخونم که یهو میبینم که داره صدای علی(داداشم) میاد.بدو بدو میرم میبینم که یکی داره با علی دعوا میکنه و یه زن کنارشه٬ علی هم گوشیش دستشه و داره صحبت می کنه با دوستش. نه گذاشتم نه برداشتم سریع یقه طرفو گرفتم و زنجیرشو پاره کردم که دیدم یارو میگه چرا به زن من نیگاه کردی علی که بالاخره حرف زدتش تموم شد و گفت من کی به زن تو نیگا کردم اونم مثله من یقه طرفو گرفت یارو گفت یه دقیقه ولم کن سریع رفت یه قمه آورد نصفه من.منم سریع علی رو انداختم تو کارگاه خودم هم سریع رفتم و در کارگاه رو بستم علی موند پشت در که یارو شیشه در رو شکوند و شیشه ها به صورت و چشم علی خورد منم دارم زنگ میزنم ۱۱۰ تا بیاد و رسیدگی کنه.از اون ور علی داره چوب میبره که یارو رو بزنه میگم :دیوونه با چوب میخوای بری سراغ قمه؟! یارو گذاشت رفت و من رفتم دمه در تا ۱۱۰ بیاد.همینجوری واستاده بودم که دیدم یارو اومده با یکی گنده تر از خودش(هیکل خودش ۲ برابر من بود)به من گفت بیا کاریت ندارم منم بهش گفتم تو با من کار داری تو بیا. به من گفت چرا یقه ام رو گرفتی منم گفتم خُب داری با داداشم دعوا می کنی میخوای نازت کنم؟!گفت من زود عصبی میشم حالا هم که چیزی نشده گفتم زنگ زدم ۱۱۰ الانِ که پیداش بشه.که شروع که به خالی بندی که من نظامی هستمو خیلی کله خرم و ال و بل...منم گفتم هر کی هستی ماله خودتی قمه کشیدی باس پاش واستی.علی هم که اومد بالا گفت ببین فکر نکن قمه کشیدی خیلی گنده هستی تو دلت از یه جا دیگه پر بود سره ما خالی کردی .تو این لحظه صاحب کارم پیداش شد و یارو از صاحب کارم خواست که ما بیخیال شیم علی هم بهش گفت مراقب خودت باش و بیخیال شدیم

جالبش اینکه ۱۱۰ هنوز نیومده

من واقعا دلم به چیه اینجا خوش باشه؟ 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت15:10توسط محسن مارمولک |
به تو چه ؟!
دیگه خسته شدم از بس یه خودم یا داداشام گفتن: زن نمیخوای بگیری .....؟زن نمیخوای بگیری....؟

یکی بیاد به اینا بگه به تو چه آخه! به تو چه ربطی داره...؟! این وسط چی به تو میماسه؟!

فکر کردن ازدواج همینجوری الله بختکیه. نه داداشِ من....هر چیزی راه و رسم خودشو داره.

یه چیزی خیلی مهم راجع به داداشای خودم هست اونم اینه که اونا هنوز تو خرج خودشون موندن حالا یکی دیگه رو هم بیارن ورِ دلِ خودشون که چی ؟!خونه که ندارن.!حقوق هم که حرفشو نزن(کار می کننا ولی جوابگو نیست).از لحاظ تحصیلات درس نخوندن - این روزا هم تا میری خواستگاری طرف مدرکِ دخترشو به رخ میکشه که و میگه دخترم فلان مدرکو داره و دامادم باید فلان مدرک رو داشته باشه و اِل و بِل.!

پس تویی که میای میگی چرا زن نمیگیری خیلی غلط می کنی میگی!

یه چیزی هم هست اونم اینه که فقط از یه جنبه اونم خیلی مختصر به این قضیه نگاه کردم

 

پ.ن.=خیلی حرف تو دلم دارم نمیدونم چه جوری بیان کنم.

مخلصیم

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/09ساعت19:56توسط محسن مارمولک |
هوچی !
هـــــــه .....هــــــه...... پاییز هم شروع شد .!

اسم پاییز که میاد مهم ترین چیزی که به ذهنم میاد رفتن به مدرسه هستش. چقد خاطره دارم از مدرسه...چقد دلم تنگ شده واسه همکلاسیام...چقد دلم تنگ شده واسه دعواهای تو مدرسه ..واسه ساندویچایِ ارزونش...واسه خرپلیس بازیاش....واسه فوتبال و از همه مهم تر واسه فحش دادناش

این روزا داش محسن یه حالی به خودش داد و آدم شد.میپرسی یهنی چی ؟! یهنی اینکه دیگه اون درد کهنه سراغش نمیاد کلی با خودش کار کرد تا به اینجا رسید

این روزا گوشیم بر رفته تو اعصابم رمِ گوشیه که دادم به مصطفی(پسر خالم) که عکسامو بریزه تو کامپیوترش نگو کامپیونترش تعطیل بوده زده رمِ گوشیه منو استاد کرده  فعلا که درست نشده ببینم چی میشه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم آهنگ یار دبستانی   که به این روزا خیلی میاد

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت23:25توسط محسن مارمولک |