دوست نداشتم دوباره آپ غمناک داشته باشم ولی خوب نشد دیگه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
من هميشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
بهترين ترانه رو با صدای تو می شنفتم
تک سوار تو رسيده
در بيا از کوه سپيده
کی به جز من
برات از عاشقی گفته
کی به جز من
همه حرفاتو شنفته
دلتو بزن به دريا
بگذر از طلوع فردا
سفر ما از غروب تا به غروبه
اولين همسفرم اهل جنوبه
عاشقيم ما عاشق
تنهايی تلخ شبونه
عاشقيم ما عاشق
اشکای گرم عاشقونه
شبم از حادثه زخمی
رنگ لاله صبح صادق
همه ی آدمای دنيا بسيجن
دشمنانه واسه فتح قلب عاشق
رنگ آفتاب هم پريده
آخرين لحظه رسيده
سهم ما همينه که جدا بمونيم
پر فرياد اما بی صدا بمونيم
این شعرو تقدیم میکنم به روح خودم
اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت اين شبای روشن
برای باور بودن
جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید
که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه
تنهایی شاید یه راهه![]()
راهیه تا بی نهایت![]()
قصه ی همیشه تکرار![]()
هجرت و هجرت و هجرت![]()
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر
چطور مطورین![]()
خوفین؟
عیدتون مبارک![]()
![]()
انشالله که سال خوفی داشته باشین و سال پر برکتی براتون باشه![]()
![]()
![]()
خلاصه اگه کسیو ناراحت کردم معذرت می خوام![]()
چاکریم![]()


