تبليغاتX
می خوام آدم باشم یعنی میشه ؟!

می خوام آدم باشم یعنی میشه ؟!

حرفه دل
گلایه .....
خدایا منو محتاج هیچکس نکن.!هیچکس٬حتی عزیزترین کسِ زندگیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا کی میخوای جلو بری٬ ۳سال زندگیمو خراب کردی٬  ۳ سال خنده رو از لب من گرفتی٬چی از جونم میخوای آخه؟! حالا من هیچی...! من به درک....! این پیرمرد و پیرزن چه گناهی کردن که اینجوری اذیتشون میکنی و زندگی رو براشون زهره مار کردی؟! من نمیدونم به چیه این سگ مصب دل بستی آخه ؟!

الهی......گاهی.......نگاهی.......

 

پ.ن.: کلا قاطیم گیر نده٬همین

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14ساعت19:29توسط محسن مارمولک |
حادثه
آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كم از هواي حيوان
يك دانه گندم طلايي
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم از مريض مبتلاتر
آسوده مباش كه بي نيازي
يك آن دگر از پر نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني
در تير رس باد خزاني

آهنگ حادثه.شعر از مسعود فردمنش.خواننده سیاوش قمیشی.

واسه گوش دادن اینجا رو کلیک کنین.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بچه ها نمیدونم چرا نمیتونم تو وب چند نفرتون نظر بدم

+نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت11:14توسط محسن مارمولک |
دلم به چیه اینجا خوش باشه ؟!
تو این چند روزه٬چندتا اتفاق افتاده که حالم از اینجا بهم میخوره

دوشنبه۱۳مهر-خط تلفن خونه قطع میشه و تا پنجشنبه وصل نمیشه اونم به دلیل کابل برگردون.پنجشنبه بابام به من زنگ میزنه با یه شماره جدید و میگه : محسن خطمون وصل شده ولی شمارش عوض شده.شنبه میرم مخابرات واسه گرفتن قبض المثنی برای رانژه کردن خط جدید.شماره جدید رو میدم و با تعجب میبینم که اسم یه نفر دیگه رو قبضِ.میگم خانم این اشتباهِ که.خانم هم بعد از کلی تحقیق میفهمه خطها اشتباهی جابه جا شده و همون خط قبلیمون سر جاشه و به من گفت تا آخر وقت اداری درست میشه منم گفتم موردی نداره. شب میام خونه میبینم که خط کلا خرابه و به نت نمیتونم برمخیلی سگ شدم که نت نمیتونم برم.فرداش ساعت ۸ رفتم مخابرات میگم بهشون که شماها که بدترش کردین و ما اصلا خطمون به کل قطع شده و یه راست رفتم پیش مدیر اونجا٬اونم با معذرت خواهی گفت ببخشید تا ساعت ۱۱ ردیف میشه فقط شما فعلا نت نرو مجددا عملیات کابل برگردون داریم ٬تازه شاید شمارتون عوض شه

یعنی خاک بر سر من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه ۱۵ مهر-ساعت۲ بعد از ظهر هستش و من سره کار هستمو ناهارمو خوردمو دراز کشیدم دارم روزنامه میخونم که یهو میبینم که داره صدای علی(داداشم) میاد.بدو بدو میرم میبینم که یکی داره با علی دعوا میکنه و یه زن کنارشه٬ علی هم گوشیش دستشه و داره صحبت می کنه با دوستش. نه گذاشتم نه برداشتم سریع یقه طرفو گرفتم و زنجیرشو پاره کردم که دیدم یارو میگه چرا به زن من نیگاه کردی علی که بالاخره حرف زدتش تموم شد و گفت من کی به زن تو نیگا کردم اونم مثله من یقه طرفو گرفت یارو گفت یه دقیقه ولم کن سریع رفت یه قمه آورد نصفه من.منم سریع علی رو انداختم تو کارگاه خودم هم سریع رفتم و در کارگاه رو بستم علی موند پشت در که یارو شیشه در رو شکوند و شیشه ها به صورت و چشم علی خورد منم دارم زنگ میزنم ۱۱۰ تا بیاد و رسیدگی کنه.از اون ور علی داره چوب میبره که یارو رو بزنه میگم :دیوونه با چوب میخوای بری سراغ قمه؟! یارو گذاشت رفت و من رفتم دمه در تا ۱۱۰ بیاد.همینجوری واستاده بودم که دیدم یارو اومده با یکی گنده تر از خودش(هیکل خودش ۲ برابر من بود)به من گفت بیا کاریت ندارم منم بهش گفتم تو با من کار داری تو بیا. به من گفت چرا یقه ام رو گرفتی منم گفتم خُب داری با داداشم دعوا می کنی میخوای نازت کنم؟!گفت من زود عصبی میشم حالا هم که چیزی نشده گفتم زنگ زدم ۱۱۰ الانِ که پیداش بشه.که شروع که به خالی بندی که من نظامی هستمو خیلی کله خرم و ال و بل...منم گفتم هر کی هستی ماله خودتی قمه کشیدی باس پاش واستی.علی هم که اومد بالا گفت ببین فکر نکن قمه کشیدی خیلی گنده هستی تو دلت از یه جا دیگه پر بود سره ما خالی کردی .تو این لحظه صاحب کارم پیداش شد و یارو از صاحب کارم خواست که ما بیخیال شیم علی هم بهش گفت مراقب خودت باش و بیخیال شدیم

جالبش اینکه ۱۱۰ هنوز نیومده

من واقعا دلم به چیه اینجا خوش باشه؟ 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت15:10توسط محسن مارمولک |
به تو چه ؟!
دیگه خسته شدم از بس یه خودم یا داداشام گفتن: زن نمیخوای بگیری .....؟زن نمیخوای بگیری....؟

یکی بیاد به اینا بگه به تو چه آخه! به تو چه ربطی داره...؟! این وسط چی به تو میماسه؟!

فکر کردن ازدواج همینجوری الله بختکیه. نه داداشِ من....هر چیزی راه و رسم خودشو داره.

یه چیزی خیلی مهم راجع به داداشای خودم هست اونم اینه که اونا هنوز تو خرج خودشون موندن حالا یکی دیگه رو هم بیارن ورِ دلِ خودشون که چی ؟!خونه که ندارن.!حقوق هم که حرفشو نزن(کار می کننا ولی جوابگو نیست).از لحاظ تحصیلات درس نخوندن - این روزا هم تا میری خواستگاری طرف مدرکِ دخترشو به رخ میکشه که و میگه دخترم فلان مدرکو داره و دامادم باید فلان مدرک رو داشته باشه و اِل و بِل.!

پس تویی که میای میگی چرا زن نمیگیری خیلی غلط می کنی میگی!

یه چیزی هم هست اونم اینه که فقط از یه جنبه اونم خیلی مختصر به این قضیه نگاه کردم

 

پ.ن.=خیلی حرف تو دلم دارم نمیدونم چه جوری بیان کنم.

مخلصیم

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/09ساعت19:56توسط محسن مارمولک |
هوچی !
هـــــــه .....هــــــه...... پاییز هم شروع شد .!

اسم پاییز که میاد مهم ترین چیزی که به ذهنم میاد رفتن به مدرسه هستش. چقد خاطره دارم از مدرسه...چقد دلم تنگ شده واسه همکلاسیام...چقد دلم تنگ شده واسه دعواهای تو مدرسه ..واسه ساندویچایِ ارزونش...واسه خرپلیس بازیاش....واسه فوتبال و از همه مهم تر واسه فحش دادناش

این روزا داش محسن یه حالی به خودش داد و آدم شد.میپرسی یهنی چی ؟! یهنی اینکه دیگه اون درد کهنه سراغش نمیاد کلی با خودش کار کرد تا به اینجا رسید

این روزا گوشیم بر رفته تو اعصابم رمِ گوشیه که دادم به مصطفی(پسر خالم) که عکسامو بریزه تو کامپیوترش نگو کامپیونترش تعطیل بوده زده رمِ گوشیه منو استاد کرده  فعلا که درست نشده ببینم چی میشه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم آهنگ یار دبستانی   که به این روزا خیلی میاد

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت23:25توسط محسن مارمولک |
برج
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبود
توی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود
یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد
از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود
برج تنها سرپناه خستگی شد
مهربونیش مرهم شکستگی شد
اما این حادثه ی برج و کبوتر
قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد
اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی


باد و بارون که تموم شد، اون پرنده پر کشید
التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید
عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود
بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من، ای مسافر من
من همون پوسیده ی تنها نشینم
هجرت تو هر چه بود معراج تو بود
اما من اسیر مرداب زمینم
راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی
نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی
من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی
+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت11:20توسط محسن مارمولک |
سقوط

سامیلیکم

خیلی وقته دارم از تغییر میگم

که آره محسنم داره خودشو عوض می کنه ولی خداوکیلی خیلی سخته

هربار یه چیزی میشه که نمیذاره میره رو اعصاب که مخم نمیکشه

یه چیزی فقط آرومم می کنه بازم مثله همیشه آهنگو..... آهنگو..... آهنگ.....

ولی دارم کاری می کنم که به خودم هم ثابت کنم خودمو دوست دارم یه خورده خودمو محروم کردم از یه سری چیزا تا این قضیه حل شه و راحت شم و اون درد کهنه رو واسه همیشه از بین ببرم و به قول خودم روشو کم کنم

این روزا یه آهنگ داریوش بد جوری رفته تو مخم..خیلی بهم حال میده..غمناکه ولی آرامش بخشه و یه جورایی حرفه دله......

 

وقتی که گل در نمیاد
سواری اینور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه

حالا تو دست بی صدا
دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه
خوابای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم
خوبیه ما دشمنیه
کاش من و تو می فهمیدیم
اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه (واقعا هم کسی نمی فهمه)
مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه
قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته
سقوط ما مصیبته
مرگ صدا مصیبته
مصیبته حقیقته
حقیقته حقیقته

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

 

برای گوش کردن به آهنگ اینجا رو کلیک کنین

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/29ساعت19:19توسط محسن مارمولک |
روزگار
این روزا بازم قاطیم اصلا حس و حال هیچ کاریو ندارم با این مسائلی که پیش اومده هنوز نتونستم کنار بیام خیلی خرابم خیلی

 

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه


 

+نوشته شده در جمعه 1388/05/02ساعت9:36توسط محسن مارمولک |
پاشو کاری کن !
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
انگار که شبه هر روز هفته
از هر خونه ای عزیزی رفته
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت و کور
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
از زمین دوریم از زمان جدا
حتی نمییام بیاد خدا
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره

پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت21:48توسط محسن مارمولک |
به کجا داریم میریم ؟!
چند روز پیش خونه بودم.حوصلم خیلی سررفته بود.اومدم پشت کامپیوتر نشستم یکم بازی کردم دیدم....نه..حال نمیده برم نت.رفتم نت و سایت هایی که همیشه سر میزدم سر زدم و دیدم خیلی خلوته و چیزه خاصی نداره. دوستام هم تو نت نبودن تا شدیدا بی حوصله بشم که یهو گفتم برم تو چت روما ببینم چه خبره ؟

تو یکی از رومها وارد شدم و همینجوری بدون اینکه به کسی پی ام بدم همونجا بودم که یهو یه دختر تو صفحه روم نوشت :( شارژ ایرانسل میگیرم وب سکس میدم) منم متعجب نگاه کردم !

تو همون روم بودم که یه دختر پی ام داد سلام و علیک کردیم که گفت وب بدم گفتم بده وب که داد دیگه شرمم شد  سریع بستم نذاشتم یه کلمه حرف بزنه ایگنورش کردم

یعنی چی آخه؟ از کی تاحالا این جوری شده من بی خبرم؟. یعنی چی آخه؟ یعنی یه دختر واسه خودش ارزش قائل نیست که به خاطره چندرغاز پول یا شارژ بدنشو به این و اون نشون بده؟ به کجا داریم میریم ما؟! چی بگم فقط می تونم بگم متاسفم !

چرا پسرا این قدر با زیبایی اهمیت میدن من نمیگم زیبایی بده ولی وجود دختر اخلاقیاتش خیلی مهمتره من که خودم حالا حالاها خبری نیست ولی مهمترین معیارم واسه طرف مقابلم شخصیت-انسانیت-اخلاق-کردار و وجودشه و در یک کلام آدم باشه

 

جَوونی دُرون داره

خوشگلی پایون داره

بهار گیسوی تو

یه روز زمستون داره

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/21ساعت21:58توسط محسن مارمولک |